تبليغاتX
فریاد در شب
نامه ای برای امشب

مکنید ای حــریفان! گلـه از سیاهــی شب

که من این سپید روزی، ز شب سیاه دارم

با شب نیوز

www.shabnews.com

تا صبح بیا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 18:41  توسط محمد رضا شوق الشعرا 

سر- دا- ست، انگار زمستان است

شهر تب زده، آرام و بی صدا

در بند یخ خوابیده

آسفالت سیاه و پر زخم گذرها و کوچه ها

از سوز سرما، سفیدک زده

یخ بسته!

پنجره ها پشت پرده

در قاب یخ، بسته مانده اند

و در این یخبندان

دودکش ها

سربلند و داغ، نفس می کشند و نعره می زنند

فصل، فصل یخبندان است

سر- دا- ست

کلمات در هوا یخ می زنند

جملات می شکنند

سرد است! سرد است

سر- دا- ست

پائیز رفته

بهار مرده است

گنجشگ ها جیک جیک کنان

کنار حوض های یخ زده

برای بهار مجلس ترحیم گرفته اند

و کلاغ های سیاهپوش

در این سرما و در این یخبندان

شاد و خوشحال

مست و مستانه پای می کوبند و می خندند

سر- دا- ست

انگار زمستان است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 22:2  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

حرکت های احساسی رئیس جمهور، همچنان ادامه دارد

هدیه و عیدی رئیس جمهور از کیسه دولت به خانواده های تحت حمایت کمیته امداد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 10:0  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

آقای رئیس جمهور! برگزاری جشن عاطفه ها، برای ایران و ایرانی، افتخار است؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 11:21  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

مشکل امروز ایران با قرآن، و قرآن با جامعه چیست؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 14:44  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

ترویج و رشد و تشویق «تنبلی» به بهانه ماه مبارک رمضان

عبادت، چه ربطی به کاهش ساعات کار ادارات دارد؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 15:31  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

آقای رئیس جمهور!

اگر جرات ندارید نامش را بگویید،

 از عدالت نگویید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:26  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

بدحجابی اعتراض سیاسی نیست، اعتراض اجتماعی است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 18:33  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

نامه هایی که رئیس جمهور، هیچ زمان نخواهد خواند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:4  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

چرا خاتمی شکست خورد و احمدی نژاد پیروزنمی شود؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 14:16  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

محکومیت دختر مادر کش به قصاص!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 12:26  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

تمام روز ها عاشورا است و همه سرزمین ها، کربلا!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

و حسین  را شمشیر کهنه ناآگاهی کشت!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 11:13  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

به کدامین گناه، زهرا کوچولو سه ساله کشته شد!

یک بار مردن! یکبار مرگ! برای  مادر هوسران کم است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:52  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

جزایری! مفسد و اخلالگر اقتصادی هست یا نیست؟!

 مسئله اینست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 18:0  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

غلط می کنم! غلط می کنی! غلط می کنیم!

باغ مظفر آئینه جامعه نیست، که وسیله ای برای تغییر و سقوط اخلاقی جامعه است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 12:46  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

توفان و زلزله و تاریکی، در راهست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:32  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

علی یعنی عدالت! علی یعنی بیداری! علی یعنی تنهایی!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 11:48  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

راه رسیدن به عدالت و فردای بهتر است!

خدا. قانون. ایران.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 22:21  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

مرگ دیکتاتورها، در اوج قدرت دیدنی است، نه در هنگام ضعف و شکست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 19:18  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

حاجی چرا قربانی می کند؟!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 11:30  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

در شب تولد یلدای ایرانیان، هندوانه وجود نداشته است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:21  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

صدای گرانی و اعتراض مردم به عملکرد مدیران، به گوش رئیس جمهور هم رسید!

رئیس جمهور بزودی درباره گرانی با مردم صحبت خواهد کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 1:23  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

احمدی نژاد، در ادامه سلسله سخنرانی های در رابطه با عدالت و انرژی هسته ای، در وبلاگ خود، ضمن شرح دادن مصائب بارز و مشهود دیوانسالاری، می نویسد « می ترسم فرصت تاریخی دولت نهم، قربانی محافظه کاری شود» و شاید که او متوجه نباشد، که فرصت تاریخی دولت نهم، همچون دولت خاتمی و اصلاحات، قربانی مصلحت گرایی و محافظه کاری و تارهای ریشه دار دیوانسالاری شده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 22:57  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

سخنان رئیس جمهور را در رابطه با رسانه ها، بازخوانی و معنا کنیم!

ما رسانه ای که از دولت بودجه نگیرد نداریم و همه اینها از دولت پول می گیرند!

روزنامه های دولتی، چگونه می توانند از آزادی و عدالت، بگویند؟ رسالت قلم را پاس بدارند؟ روشنگری کنند؟  و در ایجاد جامعه مدنی و تحقق مردم سالاری و رساندن ایران به فردای بهتر، نقش داشته باشند؟!...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 11:28  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

احمدی نژاد حتی اگر بتواند آمریکا و کشورهای اروپایی را تسلیم نظرات خود کرده، و قضیه هسته ای را به سامان رسانده و حل کند نیز قادر نخواهد بود، تا همچون دولت های گذشته، بازار را شکست دهد و تحت نظم و کنترل درآورد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 12:14  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

دخترم! امشب! برای تو می نویسم...

توانا بود، هر که دارا بود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 10:38  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

روسپی درمانده شهر، خدا را می شناسد!؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 1:32  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

حكومت انسان بر انسان، باعث پديد آمدن تفكر ابر انسان و پيدايش موجود هاي نامتناهي مي شود، و اما! يك موجود نامتناهي را فقط يك قدرت نامتناهي مي تواند كنترل و اداره كند، و آن قدرت نامتنهاي خداوند است، كه در يك لحظه، تمام ذهنيت ابرقدرتان و فرماندهان و فرمانروايان و پادشاهان و ديكتاتورها را به يك اشاره بهم مي ريزد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 0:22  توسط محمد رضا شوق الشعرا  | 

نامه ای برای امشب !

امشب!

در بین اکثریت فقیر و گرفتار، و اقلیت ثروتمند و قدرت دار، معدودی اندیشه گرا و صاحب فکر، ناباورانه، بدون آنکه بتوانند برای اکثریت دردمند بیچاره، و اقلیت سیر درمانده، کوچکترین کار مهم و مفیدی انجام دهند؛ اسیر بهت و حیرت، خیره به تازیانه و نان و شیرینی، مایوس و نا امید، از بیدار و بینا شدن خفتگان و کوران، در تنهایی و سکوت، با درد و واهمـه، خسته و آزرده، می مانند؛ می خوانند؛ می نویسند؛ می اندیشند، و می میرند.

آنها که نمی خواهند و نمی توانند؛ با جهالت و قبول واقعیت، بخاطر نان، همراه اکثریت ناتوان گشته، و بی تفاوت و بدون تفکر، با نادیده گرفتن حقیقت، برای شیرینی، پیرو اقلیت قدرتمند گردند؛ و به اصلاحات و بیداری؛ آگـاهی و رهـایی؛ عدالت و قانـون؛ امنیت و آزادی؛ و فردای روشن و بهتر، برای کشورو جامعـه می اندیشند؛ در هنگامه همزیستی جهل و ثروت، و همنوائی تعصب و حماقت؛ جز تحمل سوز و درد تازیانه، له و نابود گشتن؛ رفتن و نیست شدن؛ چه راه دیگری در پیش رو دارند!؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 15:3  توسط محمد رضا شوق الشعرا  |