یک قطره اشک، برای گور آرزوهای زهرا کوچولو!
به کدامین گناه، زهرا کوچولو سه ساله کشته شد!
یک بار مردن! یکبار مرگ! برای مادر هوسران کم است!
زن شوهردار 18 ساله ای بنام «فاطمه» با داشتن دختر بچه سه ساله ای بنام «زهرا» با مرد غریبه ای بنام «امید» رابطه نامشروع برقرار کرده و بهمراه او، از خانه شوهرش و «استهبان» فرار می کند، و به «نی ریز» می رود. شوهر برای یافتن زهرا سه ساله و همسرش، به همه جا سر می زند و آنها را جستجو می کند، و اما برای حفظ «آبرو» و «حیثیت» و بدون آنکه بتواند حدس بزند چه آینده ای در انتظار دختر سه ساله اش هست، فرار زن را گزارش و اطلاع نمی دهد، و پس از گذشت چهل و پنج روز، زن به خانه شوهرش بازمی گردد، اما بدون زهرای سه ساله!
و پدر که حفظ «حیثیت» را در سکوت دیده، فقط می پرسد زهرا کجاست؟!
و زن که به همه چیز، جز «شرف» و «حیثیت» و «بازگشت» فکر کرده، فقط می گوید «زهرا» گمشده، و گریه می کند!
و زهرا کوچولو، در شبی سرد و سیاه و تلخ، در حالی که مدام اشک می ریزد و پدرش را صدا می کند، روبروی چشم مادر می میرد، اما نه ساده و آسان!
زهرا کوچولو که روزها و شب ها، در اتاقی نا آشنا، چشمان کوچکش، مادرش را در آغوش مرد غریبه ای می بیند، نمی تواند بفهمد که چرا؟! و برای فهمیدن، جیغ می زند و گریه می کند و با کتک های بی رحمانه رفیق مادر خائنش، چند شب دور ازخانه و آغوش مهربان پدر خواب می رود، و اما در شب سیاه و تلخ حادثه، بر خلاف شب های گذشته، اعتراض و گریه اش آرام نمی شود، مدام بهانه پدرش را می گیرد! مدام پدرش را صدا می زند! و «امید» زن، رفیق ناجوانمرد این نامادر، عصبانی و سراپا خشم و کینه، از بستر گرم «گناه» بیرون می اید و غرق شهوت و هوس، زهرا سه ساله معصوم بیگناه را بغل کرده، با کف دست و محکم و با شدت، سیلی بر گونه های کوچکش می زند، و بعد، همچون قهرمانی که کاپ افتخار را تصاحب می کند، زهرا سه ساله را بر بالای سر می برد و به شدت، روبروی پای مادر، بر زمین می کوبد، و زهرا، دیگر گریه نمی کند. دیگر اشک نمی ریزد. دیگر جیغ نمی کشد. دیگر بهانه نمی گیرد. دیگر پدرش را صدا نمی زند. دیگر اعتراض نمی کند. دیگر با چشم های کوچکش به گناه نگاه نمی کند. دیگر دستش را بسوی مادر دراز نمی کند. زهرا ساکت ساکت، آرام و خاموش می شود، و دیگر حتی، نفس هم نمی کشد، و این دو موجود غرق شهوت، و اسیر بند گناه و هوس، بدون ترس و شرم! در سکوت، به پیکر سرد و بی جان زهرا نگاه می کنند.
قبل ازرفتن سحر و آمدن سپیده، فاطمه و امید، این زن و مرد هوسران، جسد زهرا را در مخروبه ای دفن کرده، به خانه هوس بازمی گردند، و اما چند روز بعد، «امید» مادر خیانتکار «کودک مرده» را، رها می کند و بدنبال فریب زن دیگری می رود و زن، بی امید و زهرای کوچکش، به خانه و پیش شوهرش بازمی گردد و انگارنه انگار که اتفاقی افتاده!
شرح حادثه به روایت ایسنا
يازدهم دي ماه سال جاري بود كه پروندهاي تحت عنوان فقداني دختربچه سه سالهاي به نام «زهرا» از سوي مقامات قضايي شهرستان استهبان در اختيار رييس پليس آگاهي قرار گرفت و بدين ترتيب كارآگاهان با چهره نگران پدري مواجه شدند كه از سرنوشت تنها فرزندش هيچ اطلاعي نداشت.
«مجيد» پدر دختربچه گم شده در اظهاراتش به پليس گفت: يك ماه و نيم پيش از اين حادثه، همسرم با همراه داشتن «زهرا» به صورت ناگهاني منزل را ترك كرد و بدين ترتيب در حالي كه جست و جوهايم براي پيدا كردن اثري از آنها نتيجه نداد، نميتوانستم براي حفظ مسايل حيثيتي، موضوع را به پليس اعلام كنم.
پس از گذشت اين مدت، همسرم «فاطمه» به منزل مراجعت كرد، در حالي كه «زهرا» همراهش نبود و در مقابل پرسشهاي من فقط گريه ميكرد و ميگفت كه مردي به اسم «اميد»، او را ربوده است و در شرايطي كه نگران جان دخترم هستم، تقاضاي دستگيري «اميد» را دارم.
كارآگاهان كه راز گم شدن دختربچه 3 ساله را در بازجويي از مادر 18 ساله كودك به هويت «فاطمه» ميديدند، تحقيقات را از اين زن آغاز كردند، اما او در ابتدا تنها به گفتن اين كه مردي به هويت «اميد» با اغفال وي، كودكش را ربوده است، از به زبان آوردن هر گونه سرنخي خودداري ميكرد تا اين كه سرانجام با ادامه يافتن شگردهاي فني پليسي و اتهامات وارده به زن جوان، وي لب به اعترافاتي تكاندهنده از سرنوشت كودك سه سالهاش گشود.
«فاطمه» با بيان اين كه كودكش حدود 20 روز قبل كشته شده است، ماجراي مرگ دلخراش «زهرا» سه ساله را اين گونه شرح داد: اواسط آبان ماه سال جاري، با مردي به هويت «اميد ـ ش» ساكن نيريز آشنا شدم و با اغفال از سوي وي در ابتدا تن به برقراري رابطه غيراخلاقي با او دادم و به دنبال وعده ازدواج در ابتدا به اتفاق او با همراه داشتن فرزند سه سالهام به نيريز متواري شديم و سپس به اصفهان رفتيم.
مدت يك هفته را در يك مسافرخانه در شهر اصفهان بوديم كه «اميد» با بيان اين كه براي ادامه زندگي راهي جز بازگشت به نيريز نداريم، من و دخترم را به نيريز بازگردانده و در منزلي خالي از سكنه سكونت داد، اما «زهرا» هنگام خواب بيتابي ميكرد و گاهي تمام شب را گريه ميكرد، به طوري كه از آرام كردن وي كاملا مستأصل بودم و اين موضوع نفرت و خشم «اميد» به دختر سه سالهام را تشديد كرده بود.
هر بار به دنبال آغاز اين گريهها، «زهرا»از سوي «اميد» مورد ضرب و شتم قرار ميگرفت و از شدت كتكها و گريه، خوابش ميبرد، اما من جرأت نداشتم به «اميد» چيزي بگويم، چون ميترسيدم خودم هم مورد ضرب و شتم قرار بگيرم.
شب 24 آبان ماه، باز هم گريههاي «زهرا» موجب خشم «اميد» شده بود، راهي براي ساكت كردنش به ذهنم نميرسيد كه ناگهان «اميد» حملهور شد و كودك را از آغوشم بيرون آورد و در حالي كه به شدت ميترسيدم به او نزديك شوم، دوباره شاهد كتك خوردن «زهرا» شدم، اما ناگهان اين مرد، «زهرا» را بالا برد و با عصبانيت بيحدي، او را به زمين پرتاب كرد؛ صداي گريههاي «زهرا» قطع شده بود، وحشتزده به سمتش رفتم، خون آرام آرام از سرش بيرون ميزد و بدنش سرد شده بود؛ «زهرا» مرده بود.
به اين ترتيب جسد «زهرا» كوچولو را در يكي از مخروبههاي نيريز دفن كرديم.
زن جوان اين بار هم با اغفال از سوي متهم به قتل مبني بر اين كه در صورت جدايي از شوهرش، رسما با وي ازدواج ميكند، همراه او به شيراز فرار كرد، اما پس از گذشت دو روز از اقامتشان در اين شهر، «اميد» به طور ناگهاني «فاطمه» را ترك كرد و زن كه هيچ پناهگاهي نداشت به ناچار مجبور به بازگشت به منزلش شد و در مقابل پرسشهاي شوهرش درباره عدم حضور كودك سه سالهشان به اظهاراتي دروغين درباره دزديده شدن «زهرا» توسط مرد غريبه اكتفا كرد.
بدين ترتيب با روشن شدن اقدامات جنايتكارانه اين مادر، پرونده اتهام به قتل تشكيل و متهم جهت پيگيري سير قضايي پرونده روانه زندان شد.
بر اساس اين گزارش تحقيقات گسترده پليس براي دستگيري «اميد ـ ش» متهم به قتل «زهرا ـ ن» سه ساله همچنان ادامه دارد و كارآگاهان ابراز اميدواري كردند با به دست آوردن سرنخهايي جديد بزودي وي دستگير ميشود.